آلبوم شهرزاد 3

اهواز / اسفند 1385 / استاد محمد ایوبی و ابوتراب خسروی / نخستین جشنواره ادبیات داستانی
آلبوم شهرزاد
آلبوم شهرزاد

آبادان / بهار 1388 / بزرگداشت نجف دریابندری
ایستاده از راست: محمدامین کاملی - مهدی ربی - میترا معینی - راضیه نویدزاده - آزاده بهروز - امین کناری
ایستاده از راست: خداداد باپیرزاده - نجف دریابندری - فردین کوراوند
در عطر یک لبخند

(در عطرِ یک لبخند)
لحظه ها، در عطرِ یک لبخند، جاری می شوند
کوچه ها، آیینه ی عصری بهاری می شوند
هر قدم حس غریبی می تراود از افق
دخمه های شعر من، آیینه کاری می شوند
دستـهای جوهـری، در تازه هـای یک غزل
غـمــنویــس زخمهای این قناری می شوند
زخم صد فریاد دارم در دل و ، چشمان تو
مرهمی بر تاولِ این زخم کاری می شوند
با تو بودن لحظه های غسل تعمید من است
لحظه هایم – بعداز این- از غیر عاری می شوند
ای هوای تازه ی عصرِ قشنگِ ماهِ مهر!
کوچه ها با عطر لبخندت بهاری می شوند
مهرماه 1380 / اهواز
غزل
«از بامدادِ شاملو... تا عصرِ چالنگی»
دوست تر دارم این غزل را؛ به «هوشنگ چالنگی» شاعر؛ پیش-کش کنم.
از کوچه ی شب می گذشتم، با تنی سنگی
با کوله باری از هراس و هول و دلتنگی
رد می شدم از انحنای موج و، گم می شد
تیراژه های باژگون، در حوضِ بی رنگی
گفتم «صدا» ؛ شلاق ها غُبرایی ام کردند
من ماندم و، شبهای زهرازهرِ آونگی
گفتم« نفس» : در چشمِ من موجی زد و جوشید
دیرینه میراثِ من این- خیسِ بدآهنگی-
***
در بُهت و، ترساترسِ کشفِ تازه ای از مرگ
در سینه می کوبد صدای طبلِ صد زنگی:
(آسان...چه...ما را...می توان...را...کُشت...در مُشت
چون... های... تُردِ... شانه ... یک ... پروانه ی رنگی)(1)
* * *
رد می شدم از سنگفرشِ جذبه و جادو
از بامدادِ شاملو... تا عصرِ چالنگی
گفتم« نفس» : در چشمِ من موجی زد و جوشید
دیرینه میراثِ من این- خیسِ بدآهنگی-
رویید روی گونه ام خط های آباتش
ماسید بر لبهای من بهتِ غماشنگی
رد می شدم هر صبح و، بعد از ظهر، می ماند
از من بجا، در زیرِ خاکستر، سری سنگی
و بادها خاکسترم را می پراکندند
بر جاده های زخملاخِ سنگِ فرسنگی
پی نوشت:
1- (...تو این بیدادِ پهناور / تو این شبراهِ سرتاسر
نه یک دست و نه یک آغوش / نه یک سنگ و نه یک سنگر
مثل پروانه ای در مشت / چه آسون میشه مارو کشت.)
/ایرج جنتی عطایی/
تولد ما

این هم همنشینی به مناسبت میلاد فرخنده ی بنده
در جلسه نویسندگان حوزه هنری اهواز.
دوستان نویسنده، محبت کردند، و به پیشواز زادروز ما رفتند
که البته به نظر می رسید، بیشتر به دلیل اشتباه محاسباتی آنها بجای 20 بهمن ماه؛ در روز یکشنبه 10 بهمن برگزار شد
1- به علت سرماخوردگی از خوردن کیک تولد محروم شدیم....
و البته با این سن و سال-خوشبختانه-دوستان،توقع آتش بازی و فشفشه گردانی را هم از ما نداشتند.
2- آقای مهران بقایی در دزفول- خانم مریم دلباری در آبادان- خانم پگاه شنبه زاده در ماهشهر- آقای خلیل رشنوی در اندیمشک – آقای محمدباقر اصلیان در شادگان- آقای پدرام اسدی در رامهرمز- آقای محمود صفارزاده در شوش... و بقیه دوستان فعال ادبیاتی (اگر دوست داشتند) می توانند مراسمات مشابهی را در روز بیستم بهمن ماه برگزار نمایند.
3- ازمیان عکسهایی که بدستمان رسیدازاین عکسهابیشترخوشمان آمد.
4- از همه دوستان داستانی خودمان، سپاسگذاریم.
اگر دبیر سرویس ام مجبورم نکند...!
پرسه نویسیهای خبرنگار ایسنا در پنجمین نمایشگاه بزرگ کتاب خوزستان

دردم نهفته؛ به ز طبیبان مدعی...
مراسم یادمان استاد محمد ایوبی برگزار شد.
شاید به بدترین شکل ممکن!!!
همه چیز در مقیاس عجیبی، نا امید کننده بود!!!!
ادامه مطلبیادمان گرامیداشت محمد ایوبی
مراسم یادمان زنده یاد محمد ایوبی همزمان با سالگرد درگذشت این نویسنده پیشکسوت در پنجمین نمایشگاه بزرگ کتاب خوزستان و در شهر اهواز برپا میشود.

در گفتگو با ایسنا
فردین کوراوند: ذات هنر و ادب در محافل خصوصی رعایت میشود.

برو ولگردی کن رفیق
پیشنهادِ طلاییِ من

به عنوان پیشنهاد زرینِ خود،به دوستان هنرمند و هنر دوست، مطالبه و مطالعه ی کتابِ سترگ و شریفِ
«فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی»
تالیفِ « دکتر محمدجعفر یاحقی»
را پیشنهاد می کنم. گویا این کتاب، پیش از نیز، در سال 1368با عنوانی، نزدیک به نام کنونی، منتشر شده است.
اما این فرهنگ، در سال 1386، در قواره ای شکیل و، متن و محتوایی کامل تر، توسط نشر «فرهنگ معاصر» و در 950 صفحه، به بازار کتاب عرضه شده است. این فرهنگ، کاری ست جانانه و ماندگار، که به همتِ فرزانه ی همروزگارِ ما « دکتر محمدجعفر یاحقی» انجام شده است. در این فرهنگ، بخش عمده ای از اشارات و تلمیحات بکار رفته در ادبیات و شعر فارسی، با ذکر مثال هایی از ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر، آورده شده است. و در ذیلِ آن، تفاسیر و تعابیر آن ها، شرح داده شده است.دکتر یاحقی در مقدمه ی کتاب تاریخ شروع تالیف این کتاب را حوالی سال 1358 ذکر کرده است.
برای آشنایی بیشتر،دوموردازتلمیحاتی که دکتر یاحقی در کتاب خود به آن پرداخته است را به عنوان مصداق مرور می کنیم:
ث
«ثَلاثهء غَسّاله»
Salase-ye qassale
سه پیاله شراب است که در صبحگاه می نوشیدند. بسیاری از آداب باده نوشی یونانیان در طوی تاریخ به ادبیات فارسی راه یافته و از جمله، ثَلاثهء غَسّاله است که معتقد بودند شوینده ی غم ها و زایل کننده ی کدورت بشر.
در منتخب الاسرار که در سال 840 ق تلخیص شده، ضمن تشریح این بیت معروف حافظ:
ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
وین بحث، با ثَلاثهء غَسّاله می رود
(حافظ:152)
آمده است: حکمای یونان، در ترتیب شراب نوشی، اصطلاحاتی دارند و علی صباح ( بامدادان) سه کاسه شراب خورند و آن را ثَلاثهء غَسّاله که غسل معده کند. بعد از طعام پنج کاسه خورند جهت هضم طعام و آن را خمسه ی هاضمه گویند و پس از آن هفت کاسه خورند و آن را سبعه ی نائمه نامند و بعد از آن خواب کنند. در فارسی ثَلاثهء غَسّاله را «ستا» گویند.
نوشی چو ثَلاثهء غَسّاله
طبعت بکند هوس نواله
(طبیبی،شعوری)
«ثمود» Samud نام یکی از قبایل عرب است که در موصل میان حجاز و شام مسکن داشتند. این قوم از فرزندان ثمود بن جابر بن سام بن نوح و مردمی روستایی و بت پرست بودند که قریه ها و شهر ها داشتند و صاحب آبگیرهایی در صخره ها بودند. خداوند صالح را از میان آنها به پیامبری مبعوث کرد و او به اعجاز، ماده شتری از تخته سنگی برآورد. قومش او را به جادوگری متهم کردند و در عبادت بتان اصرار ورزیدند. سرانجام، آن شتر را پی کردند و از امر پروردگار گردن کشیدند(اعراف:77). تا اینکه عذاب صیحه بر ایشان فرود آمد و دلهای آنان در سینه ببرید و همگی بمردند. شعرای فارسی زبان، گاهی به سرگذشت قوم ثمود نظر داشته اند: این همان چشمه ی خورشید جهان افروز است که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود (سعدی) قصه ی عاد و ثمود از بهر چیست تا بدانی کانبیا را ناز کیست (مثنوی:1/203)

دکتر محمدجعفر یاحقی، در سال ۱۳۲۶ در فردوس استان خراسان بهدنیا آمد. وی در سال ۱۳۵۴ پس از اخذ مدرک فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد و به پیشنهاد دکتر غلامحسین یوسفی به عنوان مربی در بخش زبان وادبیات فارسی دانشگاه فردوسی استخدام شد. در همان زمان وی در دوره دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شده و همزمان با تدریس در دانشگاه فردوسی، در دوره دکتری دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت. وی در سال ۱۳۵۹ از پایان نامه دکتری خود در دانشگاه تهران دفاع کرد. در سال ۱۳۶۷ دانشیار شد و در سال۱۳۷۲ به مرتبه استادی ادبیات فارسی ارتقا یافت. یاحقی از ۱۳۸۱ مدیریت قطب علمی فردوسیشناسی وادبیات خراسان را به عهده گرفت.
بیژن الهی در سکوت درگذشت
![]()
اینک، خزان های پی در پی
از هم، برگ های جوان می خواهند!
می توانستیم «توانستن» را به برگ ها بیآموزیم
تا «افتادن» نیز توانستن باشد...
جایزه ادبی بامداد
نخستین همایش داستان خوزستان

محمد ایوبی، ابوتراب خسروی، فردین کوراوند
نخستین همایش ادبیات داستانی خوزستان/جمعه یازدهم اسفند١٣٨۵/تالار آفتاب اهواز
ادامه مطلب


